السيد محمد حسين الطهراني
77
نور ملكوت قرآن از قسمت أنوار الملكوت (فارسى)
استقلال طبع ، و عزّت نفس ، خود را جا مىزنند ؛ و براى انسان جلوهء باطل دارند ؛ به باد فنا داد . و درست حكم نشترى را داشت كه طبيب حاذق بر روى دمل فروبرد ؛ و كثافات را شستوشو دهد . همان لحظه گوشى تلفن را برداشتم ؛ و به او تلفن كردم ؛ و سلام نمودم ؛ و گفتم : منزل تشريف داريد ؟ ! من اينك مىخواهم خدمت شما برسم ! گفت : نه نه آقا ؛ من خدمت شما مىرسم ! الآن مىآيم ! من گفتم : من آمادهء بيرون آمدن هستم ؛ من مىآيم . گفت : من لباس پوشيدهام ؛ و در دالون منزل هستم ؛ من مىخواستم خدمت شما برسم . خلاصه چند دقيقهاى بيشتر بطور نينجاميد ، كه آمد . در را باز كردم . هر دو همديگر را در آغوش گرفتيم ؛ و هر دو گريستيم . او را به داخل اطاق در آوردم ؛ زير كرسى نشست . يك جمله از وقايع ما كان صحبت نشد . فقطّ من نامهء او را به وى تسليم كردم ؛ و گفتم : شما اين را بگيريد ! نه شما نامهاى نوشتهايد ! و نه من نامهاى را خواندهام . نامه را گرفت ؛ و در بغلش گذارد و قدرى هم گريه كرد ؛ و خداحافظى نموده ؛ و رفت . شاهد من از ذكر اين قضيّه ، و نيز از قضيّه سابق ، اينست كه : تعليمات قرآنى ، جاودانى و أبدى ، و در حكم داروئى است كه فورا شفا مىبخشد ؛ و مريض را از رنج درد و الم بيرون مىآورد ؛ هر چه انسان از اين نوش دارو مىخورد ؛ سير نمىشود ؛ و اشتهايش افزون مىشود ؛ جانش حلاوت مىيابد ؛ نفسش ساكن مىشود . و چون عملا اين دو قضيّه در خارج براى خود حقير واقع شد ؛ و شيرينى و حلاوت و شفاى عاجل آن را چشيديم ؛ و طعم كرديم ؛ خواستم براى مطالعهكنندگان محترم شرح داده باشم ؛ و ببينند كه چگونه اين دستورات ، بهترين آئين است أوّل : خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ . دوّم : لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ